تبلیغات
شهدای غدیر - مطالب شهید حسن تهرانی مقدم

شهدای غدیر

غربت تا به کی؟!!! نه نامی نه نشانی؟!!!

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سخنرانی شهید مقدم در حضور امام خامنه ای

[http://www.aparat.com/v/f34328db8d1285e3d0b3322ed92d3b4e182383]


فایل دانلود




نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 11:31 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین





نمی دانم در این زمانه شلوغ، چگونه از تو و هنرت سخن بگویم. زمانه ای که همیشه نظاره گر پیشامدهاست و با کمترین زمان همه چیز را از یاد می برد. اندکی بود "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" داشت فراموشمان می شد اما تو مصداق آن شدی و...

کجاست بریر؟ کجاست وهب؟ کجاست حبیب؟ کجایند تا ببینند تکه های بدن تو را؟ که شناخت اعضایش از یکدیگر ممکن نیست. چه درهم شدی سردار! خلق حسنی تو غربت مجتبی گونه تو را تصدیق می کرد و اوصاف شهادتت وصف سوختن و ذوب شدن در مرام و منش حسین(ع) را. راستی چقدر سوختیم وقتی خبر پر کشیدنت را شنیدیم نه برای تو، برای خودمان که نمیدانیم در راه بندگی قرار داریم یا آزادیم از هر بند و قیدی.

آن روز شهر لرزید از موج انفجار درونی تو که تاب این دنیا را نداشت و "الدنیا سجن المومن" معنی شد. آن روز لرزید شهر از عشقبازی تو همچون سیدالشهدا که اربا اربا شدن تن و فنای همه هستی در قبال خواست و رضای خداوند را به زندگی ترجیح داد. خدا را شکر می کنم به جهل دشمن که بزرگ تیتر زد: پایان فرمانده موشکی سپاه ایران. و آنها درکی از شهادت ندارند و نمی دانند که سلاح و بمب اتم شیعه، شهادت است و این دریای خون شهیدان است دشمن را روز به روز نادان تر و بزدل تر، و علم و ایمان ما را قوت می بخشد. همانطور که عاشورا اصلی ترین مبلغ اسلام شد و خون شهیدان کربلا شجره طیبه دین را آبیاری کرده و بدنبال آن اسارت اهل بیت رسول خدا تبیین کننده اسلام، عاری از هرگونه انحراف گردید.

تشییع پیکر تو در شهر بی روحمان دوباره خاطره سالهای دفاع را تجلی ساخت و مدام در ذهنمان مرور می شد:

غرق به خون شد بدنت .......... لباس رزم شد کفنت .......... فدایی مکتب ما شد "حسن" شهید ما

نهضت ما حسینیه .......... رهبر ما خمینیه .......... فدایی نهضت ما شد "حسن" شهید ما

... و محرم رسید. امسال بدون تو. "حسن جان"، ما در فراقت فقط می سوزیم و آنهایی که سالهای گذشته در کنارت در روضه ابی عبدالله اشک می ریختند و کنارت سینه می زدند، حسرت می خورند که "حسن مقدم" اکنون همنشین ملائکه است و در بزم عزای حسین(ع) در آسمانها مشغول نوکری.

تو را به حق اباعبدالله، در روز محشر، روز سختی ما، شفیعمان شو...

منبع : عمارها


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390ساعت 12:38 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
بسم رب الشهداء و الصدیقین

رویای صادقه ای که پیام شهید حاج حسن تهرانی مقدم را بعد از شهادتشان به همرزمانش و همه عاشقان ولایت میرساند راز آوردن سه بیت شعراز شاعر ارزشی و مذهبی برادر محمدرضا جعفری در نامه فرماندهان سپاه به حسین علائی که در رثای شهید سرلشکر پاسدار حاج حسن تهرانی مقدم سروده بودند چه بود ؟؟ 

... دیشب به خوابم آمد روح حسن چو نوری.. شأن شهید را او ، می گفت با چه شوری.. اینجا ملاک عشق است پیمان با ولایت... باید نمود پرواز تا مرز بی نهایت.... مأوای ما شهیدان نزد حسین زهراست...... جز راه رهبری نیست راه سعادت و راست........

هر چند این قطعه شعر ده بیتی استاد جعفری را در وبلاگ ایشان (همفکر) خوانده بودم اما بعد از اینکه فرماندهان با بصیرت سپاه در پاسخ به یادداشت 19 دی حسین علائی در روزنامه اطلاعات نامه ای را نوشتند و سه بیت از این شعر ایشان را در پایان آن نامه آوردند بدنبال استاد جعفری رفتم تا آن رویای صادقه را که در مورد شهید حاج حسن تهرانی مقدم دیده اند برایمان تعریف کند اما ایشان اصرار داشتند که آنچه در خواب دیده اند همان است که در شعر آمده ولی از ما اصرار و از ایشان تاکید بر همان اشعار ... تا اینکه استاد جعفری متقاعد شدند در جواب سئوالات متعدد ما قسمتی از خواب را اینچنین تعریف کنند :

شبی بعد از شهادت حاج حسن خیلی دلم گرفته بود چون واقعا او را دوست داشتم و خاطرات ایشان خصوصا در یادواره سراسری شهدای گمنام سال 84 برایم تداعی عرفان و مقام معنوی او بود ، آن شب برای حاج حسن قرآن خواندم تا اینکه خوابم برد ، در عالم خواب دیدم تا حاجی در مکانی زیبا و مجلل و باغی بزرگ است و اینقدر حاجی نورانی بود که مثل خورشید نور افشانی میکرد ، رفتم جلو و گفتم حاج حسن اینجا کجاست؟ 

حاجی گفت اینجا بهشت شهداست و کارنامه شهدا با امضا و تائید مقام معظم رهبری و ولایت کامل میشود و هیچکس نمی تواند بدون تایید ولایت اینجا بیاید هر چند تمام عمر خود را در جهاد و عبادت بسر برده باشد .

گفتم حاجی فکری بحال ما کن فرمودند از طرف من به همه بگوئید که : جز راه رهبری نیست راه سعادت و راست و ملاک و معیار در آخرت پیمان با ولایت است ، و عشق به امام خامنه ای یعنی عاقبت بخیری . 

و لذا من هم این شعر را برای حاجی سرودم:

دیشب به خوابم آمد روح حسن چو نوری
شأن شهید را او ، می گفت با چه شوری
اینجا ملاک عشق است پیمان با ولایت
باید نمود پرواز تا مرز بی نهایت
میعادگاه معشوق با عاشقان بهشت است
این مرتبت که بینی محصول کار و کشت است
با کاروان مولا هر کس نخواهد آمد
این لطف حقتعالی ، جز از دعا نیامد
مأوای ما شهیدان نزد حسین زهراست
جز راه رهبری نیست راه سعادت و راست
فرزند و خانمانم باید دعا نمایند
با رمز یا حسین بر ، قبر شهید آیند
هر کس ولایتی نیست در دام سخت دنیاست
با تأیید ولایت جای شهید اینجاست
عمری به عشق و مستی با امت و امامیم
همراه کاروان با ، صاحب زمان بیائیم
باید دهیم جان را در راه حفظ اسلام
گردد به قدرت حق دشمن ذلیل و ناکام
ای جعفری شهادت مختص عاشقان است
شرط تعهد ما ایثار مال و جان است

نوشته شده در سه شنبه 27 دی 1390ساعت 07:14 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

مانده در حیرت

آستین‌های همت كه بالا زده شود، دیگر محدودیت زمان و مكان رنگ می‌بازد. آن روزها اگر ما با دست خالی، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای كاری را به انجام رساندیم به این دلیل بود كه وجود ناتوان خود را به منبع نور و قدرت الهی متصل كرده بودیم. بنده، شهید ناهیدی و شهید شفیع‌زاده، بسم‌الله گفتیم و در مدت یك ماه از عملیات بیت‌المقدس تا عملیات رمضان بخش عمده‌ی آتش‌بارهای توپخانه‌ی سپاه سازماندهی شد. شروع كار بسیار سخت بود. دلهره و اضطراب از انجام كار با توپهایی كه هیچ آشنایی با سیستم آن نداشتیم، پشتوانه‌ای در ایران نداشت و حتی امكان تعمیر آن در ایران پیش‌بینی نشده بود. این كار ممكن نبود مگر با خواست خدا و اراده‌ی مردان خدا كه در رأسشان شفیع‌زاده عمل می‌كرد. ما مدتی به صورت شبانه‌روزی، جزء به جزء در مورد مسایل و زوایای جنگ، شكل‌دهی، سازماندهی و به كارگیری توپخانه همزمان با آموزش و ایجاد مراكز آموزشی در سطح دوره‌های مقدماتی و عالی و ایجاد ساختار كلاسیك توپخانه در سپاه همكاری می‌كردیم. به یاد دارم كه هنوز بیش از سه ماه از راه‌اندازی توپخانه‌ی سپاه نگذشته بود كه ما در قرارگاه مركزی كربلا مستقر شدیم و از برادران ارتشی درخواست كردیم كه برای بازدید از سازه‌هایی كه به عنوان آتشبارهای توپخانه طرح‌ریزی شده بود، به منطقه بیایند.

روز موعود بنده، به همراه شفیع‌زاده و فرمانده ارشد ارتش در رسته‌ی توپخانه، راهی منطقه‌ای بین اهواز و خرمشهر شدیم. (البته ما در این كار از كمك‌های برادران ارتشی به بیشترین نحو برخوردار بودیم، علی‌الخصوص فرماندهی محترم نیروی زمینی؛ تیمسار سرتیپ شهید صیاد شیرازی كه بدون كمترین دریغی در این كار راه را بر ما هموار كرده بودند.) اما با این وجود وقتی آتشبارهای منطقه مورد بازدید عزیزان ارتشی قرار گرفت، آنها از این همه پشتكار برای ایجاد یك ساختار كلاسیك رزم در منطقه‌ی نبرد توأم با سازماندهی و آموزش و به كارگیری جدیدترین روش‌ها، در توپخانه در كوتاهترین زمان و با حداقل امكانات تعجب می‌كردند.

قرآن؛ زیباترین بهانه

اعتراف می‌كنم كه در تمام طول زندگی‌ام شخصی مانند او ندیدم. مواردی پیش می‌آمد و با مسایل و مشكلاتی برخورد می‌كردیم كه واقعاً از حل آنها عاجز می‌شدیم. اما همیشه صلابت و اقتدار و صبر و استقامت شفیع‌زاده بود كه به ما نیروی مضاعف می‌داد. مثل این كه خون تازه‌ای در رگ‌ها تزریق شود، روح پر امیدی به جان‌ها دمیده شود. بعد از اقامه‌ی نماز صبح، روز كاری ما آغاز می‌شد، او با جدیت كار را شروع می‌كرد.

از سازماندهی آتش‌بارها و حضور و سركشی منظم و مداوم به آتش‌بارها گرفته تا حضور در قرارگاه عملیاتی و هماهنگی با برادران ارتشی، ایجاد پشتیبانی و حضور و سركشی به مراكز تعمیراتی تا این كه شب می‌شد و ما خسته و كوفته برمی‌گشتیم به عقبه‌هایمان در قرارگاه تا استراحتی بكنیم و آن وقت بود كه شفیع‌زاده سر می‌رسید و شب از نو، كار از نو! از او خواهش می‌كردیم تا اجازه بدهد لااقل نفسی تازه كنیم كه دیگر نا نداریم! اما او در مقابل درخواست ما می‌گفت: «الآن وقت كار است، نباید فرصتها را از دست داد» و ما به ناچار در مواردی به قرآن پناه می‌بردیم تا به بهانه‌ی تلاوت قرآن از دستش در برویم!


جوهری به رنگ سرخ

ندیدم خم به ابرو بیاورد، جز در مواردی كه می‌دید در مصرف بیت‌المال اسراف شده، غذا كه می‌خورد حتی خرده‌های نان داخل سفره را هم جمع می‌كرد كه مبادا اسراف شود. نسبت به اموالی كه در اختیارش بود، اولاً به حد قناعت اكتفا می‌كرد و ثانیاً در حفظ و نگهداری آنها نهایت دقت را به كار می‌بست. مثلاً یك كوله‌پشتی داشت كه لوازمی از بیت‌المال را كه در اختیارش بود داخل آن قرار می‌داد و من دیده بودم كه از این كوله‌پشتی در حد یك صندوق جواهر نگهداری می‌كند. در صورتی كه دست‌شان کاملاً باز بود و می‌توانست حتی بیشتر از دیگران، از بیت‌المال استفاده كند كه نه تنها این كار را نمی‌كرد، بلكه دیگران را هم به صرفه‌جویی و اكتفا به حداقل‌ها دعوت می‌نمود.

به گمانم جنگ نعمت بزرگی بود كه این‌گونه توانست جوهره‌ی وجودی انسانها را به نمایش بگذارد و جوانانی را به ثمر برساند كه از هر لحاظ می‌توانند الگوی یك ملت باشند. الگویی كه یك سازمان رزم مجهز را با حداقل امكانات ایجاد كرد.

ما با سلاح‌های ساده وارد جنگ شده و با سلاح‌های پیشرفته از جنگ خارج شدیم. و اینها به حقیقت یاران واقعی امام زمان(عج) بودند. سردار بزرگ، گمنامی بود كه خدمات شایانی را برای انقلاب انجام داد ولی هنوز هم آن چنان كه باید و شاید شناخته شده نیست و آن گونه كه باید او را شناخت، نشناخته‌ایم!

زلال مهربانی

معمولاً سنگر ایشان نزدیك سنگر فرماندهی بود، و هرگز یادم نمی‌آید كه روزی برای نماز صبح بیدار شده باشم و ایشان را بیدار و در حال نماز شب ندیده باشم. فردی بود متعبد، با چهره‌ای بشاش كه نور خدا از چهره‌اش هویدا بود و اخلاص، اعتقاد و عبادت جزو جدایی‌ناپذیر فطرت او. و به مصداق «المؤمن كیس فطن»، بسیار باهوش و با استعداد و مبتكر. با وجود كمبود امكانات و تسهیلات در جلساتی كه برای برآورد مهمات تشكیل می‌شد، سعی بر آن داشت تا سهمیهی بیشتری را برای توپخانه جذب كند تا بتوانند با پشتیبانی آتش مناسب، پشت‌گرمی خوبی برای رزمندگان باشند و تلفات بیشتری به نیروهای دشمن وارد كنند. مثلاً سهمیه‌ی هر قبضه‌ی توپخانه كه حدود 100 گلوله بود، روزی 200 گلوله می‌گرفتند. از مسایل جنگ كه بگذریم معنویت و ارادتشان به ائمه(علیهم‌السلام) مثال‌زدنی بود. خودم بارها دیده بودم كه در جلسات مداحی از صمیم دل و در حال و هوایی دیگر، به شدت گریه می‌كنند. به گونه‌ای كه تكان شانه‌هایش حكایت سوز هجرانی بود كه از فراز شانه‌ها بالا می‌زد. قلب رئوف و مهربانش باعث شده بود كه همه‌ی رزمندگان و فرماندهان، علاقه و ارادت مخصوصی نسبت به او داشته باشند.

حسن، نماد كامل وفاداری و سنبل استقامت بود طوری كه حتی در سخت‌ترین شرایط، روحیه‌ی خود را نمی‌باخت و همواره پشتیبان و حامی نیروهایش بود. چشمانش با خواب و وجودش با استراحت بیگانه بود. با وجود مقام فرماندهی توپخانه ندیدم كه یك بار سوار ماشین استیشن شود. در اواخر جنگ، یك وانت دو كابین در اختیارش بود. تنها استراحت او زمانی بود كه در كابین عقب ماشین بخوابد و یا در حد فاصل راهها كمی استراحت كند. او از جمله سرداران بزرگ اسلام و آذربایجان بود كه با راه‌اندازی توپخانه‌ی سپاه، خدمت بزرگی به اسلام كرد.

این توپخانه در پیروزی‌هایی بعد از عملیات خیبر، به خصوص پیروزی‌های فاو، عامل اصلی و تعیین كننده به حساب می‌آمد. وجود این مرد باعث افتخار همه‌ی ایرانیان است و انصافاً باید به مردم آذربایجان تبریك گفت كه چنین یلانی را در دامن خود پرورانده است.

منبع : سلام تبریز 


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390ساعت 03:24 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین 

حلاوت دیدار جانان (بخش اول)

[http://www.aparat.com/v/9927dabe9c9f5d4e69df4762b75fed5587722]

دانلود فایل

 حلاوت دیدار جانان (بخش دوم)

[http://www.aparat.com/v/3cd2022044cb66d14bd2231b9b3eeb3587716]

دانلود فایل

حلاوت دیدار جانان (بخش سوم)

[http://www.aparat.com/v/3152cb4091255e98b92f014f71d17a7688420]

دانلود فایل

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات 


نوشته شده در شنبه 3 دی 1390ساعت 05:46 ق.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
[http://www.aparat.com/v/7990ad08e2a53d4c50050f87f4220c6b72308]

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1390ساعت 01:50 ق.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
سپاه نیوز: مراسم اربعین شهادت سرلشکر پاسدار حسن تهرانی مقدم و شهدای غدیر، فردا سی ام آذر ماه در تالار اجتماعات وزارت کشور  برگزار می شود .


به گزارش سپاه نیوز؛ مراسم اربعین شهدای غدیر در تهران، فردا چهارشنبه مورخ 30/9/90 بعد از نماز مغرب و عشاء در تالار وزارت کشور واقع در خیابان دکتر فاطمی و با حضور شخصیت‌های کشوری و لشکری و اقشار و آحاد مختلف مردم برگزار می‌شود.

در این مراسم حجت الاسلام و المسلمین علی سعیدی شاهرودی نماینده ولی فقیه در سپاه و نیز یکی از فرماندهان ارشد نیروهای مسلح سخنرانی خواهند داشت.

همچنین مراسم دیگری در روز پنجشنبه مورخ 1/10/90 در کرج، فردیس،فلکه چهارم در جوار شهدای گمنام، مسجد المهدی (عج) برگزار می‌گردد.

 
                                                        التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390ساعت 09:03 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام


پدرم همیشه هر عیدی که می شد به ما عیدی می‌داد. روز عید قربان هم به ایشان گفتیم عیدی ما را بده، اما هر چه اصرار کردیم بابا گفتند:
 «عید غدیر عیدیتان را می‌دهم.»
 این اولین دفعه‌ بود که همچین کاری کردند.

آخرین دفعه‌ای که ایشان را دیدم بعد از ظهر روز جمعه بود که رفته بودیم بیرون، ایشان ما را رساندند خانه و شهید نواب آمد دنبالشان و رفتند. موقعی که خواست برود خوب یادم هست که مفاتیح به دست رفت چون شهید مقدم عادت داشت همیشه دعای سمات را می‌خواند.
حتی وقتی پسرم طاها، را بعد از تولدش برای اولین جمعه خانه آنها آوردم پدرم گفت: طاها را بگذار امروز در کنار او با هم دعای سمات را بخوانیم.

خیلی به این دعا اعتقاد داشت. واقعا با همه وجود می‌خواند، یکبار ندیدم بی‌میل و بی‌حوصله دعای سمات را بخواند. عاشقانه می خواند و به ما هم یاد می‌داد که بخوانیم.
دختر شهید طهرانی مقدم

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390ساعت 08:31 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام


شهید حسن طهرانی مقدم بسیار به نماز جمعه اهمیت می داد و سعی می کرد ما را هم به رفتن تشویق کند، البته خالی از هر گونه اجبار و زور.
همیشه نماز جمعه‌های ما پر از خاطرات شیرین از ایشان است. فکر می‌کنم اول ابتدایی بودم که بابا من و حسین برادرم را برد نماز، هوا خیلی گرم بود. جوب‌های آبی کنار‌مان بود که پدرم با ما در آن آب بازی می‌کرد تا وقت نماز به ما به خاطر گرما سخت نگذرد.
همیشه در برگشتن از نماز جمعه هر چه می‌خواستیم برایمان می‌خرید، طوری که ما همیشه منتظر بودیم جمعه شود و برویم نماز.

در سخت‌ترین شرایط هم پدرم نماز جمعه‌شان ترک نمی‌شد. حتی در جمعه قبل از انفجار هم برای تفریح رفته بودیم بیرون، شهید مقدم گفت: من بروم نماز جمعه، به شوخی گفتیم: بابا امروز را بی خیال شو، ما به کسی نمی‌گوییم. اما گفت: قول می‌دهم می‌روم و تا ساعت 3 برمی‌گردم. رفت و به موقع هم آمد.
اعتقادشان به نماز طوری بود که شنیدیم شهادتشان هم بعد از خواندن نماز جماعت ظهر بوده. مثل امام حسین مقتدایش که بعد از نماز به شهادت رسیدند.
دختر شهید طهرانی مقدم


نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390ساعت 06:59 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
برای شهید حسن طهرانی مقدم نماز اول وقت از جایگاه ویژه‌‌ای برخوردار بود، به خصوص اینکه آن را به جماعت اقامه کند.

شهید مقدم آموزه‌های دینی را هیچ وقت مستقیما به ما گوشزد نمی‌کرد. طوری که من هیچ وقت یادم نمی آید پدرم گفته باشد، زینب! نمازت را بخوان. وقتی خودشان عملا این کار را می‌کرد نا خودآگاه به ما هم یاد می داد که نماز باید اول وقت باشد.
این قدر این موضوع در وجود ما نهادینه شده بود که وقتی به مهمانی می‌رفتیم و می‌دیدم بعد از پخش صدای اذان هیچ کدام از اهالی خانه توجه نمی‌کنند برایم عجیب بود و می گفتم چطور می شود صدای اذان را شنید اما نماز نخواند؟! در خانه ما وقت نماز همه کارها تعطیل می‌شد.
ما برای بعضی مسائلی که پدرم در وجود ما گذاشته‌‌اند، زحمتی نکشیده‌ایم و به همین علت شاید ثواب زیادی هم برایمان ننویسند.

دختر شهید طهرانی مقدم

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390ساعت 06:52 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام


صحبت در مورد شخصیت چند بعدی شهید حسن طهرانی مقدم حتی برای من که دخترشان هستم سخت است. اگر بخواهیم به یک شناخت کامل از ایشان دست پیدا کنیم لازمه آن بررسی همه ابعاد وجودی شهید طهرانی مقدم است.

اما چون ما با به عنوان خانواده ایشان تنها با بعد شخصی پدرم در خانه آشنا هستیم به تبع از این منظر می توانیم راجع به شهید حسن طهرانی مقدم صحبت کنیم ولی در بحث نظامی و علمی ایشان باید از کسانی پرسید که پدرم را از این نظر می‌شناختند.

پدرم آنقدر متواضع بودند که ما تا قبل از شهادتش ایشان را به این اندازه نمی شناختیم. تا وقتی که مقام معظم رهبری راجع به شهید حسن طهرانی مقدم گفتند: ایشان «دانشمند فرزانه» بودند، ما فهمیدیم شخصیت علمی شهید حسن مقدم چه اندازه بالا بوده است.

 
دختر شهید طهرانی مقدم

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390ساعت 06:45 ب.ظ توسط | نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شیفتگی حاج حسن به شهادت و دیدار با هم‌رزمان شهیدش شاید بیت الغزل صحبت‌هایی هم‌رزمان دیروز او باشد اما شنیدن این شیفتگی از زبان خود سردار، قطعا حلاوت دیگری دارد. تک‌جمله‌ای که به نظر می‌رسد در هیاهوی وداع با او نشنیده باقی ماند.روزی که سردار مقدم در مراسم تودیع هم‌رزم شهیدش حاج احمد کاظمی به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه پشت تریبون رفت و این‌طور گفت: «حاج احمد! ما شما را رها نخواهیم کرد و حتی تا بهشت هم دنبالتان خواهیم آمد.»


نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1390ساعت 05:08 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

حاج حسن مقدم همه سعی اش را کرد که نشانمان دهدحاج احمد یک مدیر بود.

او شروع کرد برایمان از صفات حاج احمد در کار گفت و خواست که صاحب نظرها بیایند و تحقیق کنند شاید یک کتابِ ناطق، قدری این نظام خسته مدیریتی کشور را تکان بدهد، حتی بعد از شهادتش.

او برایمان توضیح داد که حاجی یک نقطه نبوده، بلکه یک جریان بوده. یعنی در غیابش توانسته کارهایش را به ثمر برساند.

گفت که حتی بعد از شهادتش درست مثل وقتی که بود هر روز کار رابا ابلاغ او شروع می کند. اگر اشتباه کند حاجی به او گوشزد می کند، انگار که همیشه هست و ما فهمیدیم که مدیر باید یک جریان باشد نه یک نقطه.

نکته بعدی که اشاره کرد این بود که، جاهایی در جنگ که حاجی حضور داشت نقطه پیروزی ما و یاس دشمن بود.

مثلا در عملیات محرم دست منافقین را به کلی قطع کرد و یا در کردستان عراق، ناآرامی ها را خواباند. مسائل در مرام او باید ریشه ای حل می شدند ولو این که هر درد را موقتاً باید با مسکن آرام کرد، ولی درد نیازمند یک درمان واقعی است. یعنی در مدیریت بحران که جنگ یکی از بزرگترین بحران هاست، باید علاوه بر مقطعی و ضربتی عمل کردن، ترتیباتی به طور موازی چیده شود تا همراه با رشد آرامش، پایه محکم آن تدابیر بتواند اصل مرض را درمان کند. این ترتیبات نیاز به مطالعه، شناخت محیط و دانستن راه کارهای مشابه دارد و شاید در مواقع بحران خیلی ها اینقدرها طاقت دراز مدت فکر کردن را نداشته باشند و این یعنی عین تدبیر. پس مدیر باید مدبر هم باشد.


یکی از آفت های مدیریتی سکون مدیران است. مدیر وقتی بخواهد مجموعه را آن طور که هست حفظ کند، دیگر جایی برای ایده های نو، پیشرفت و تحول باقی نمی ماند.

آقای مقدم به ما گفت که سردار کاظمی در هر مجموعه ای که وارد می شدبه تحول فکر می کرد. تعریف می کرد که سردار کاظمی به من گفته بود، می روم شده پادگان ولیعصر را می فروشم، پول برایت می آورم فقط تو برو سلاحی که جنگ ما با دشمن را نامتقارن می کند بساز.

می گفت نتیجه آن طرز تفکر هم این شد که امروز نیروی هوایی سپاه، اولین هلی کوپتر تک سرنشین را کاملا موفق ساخته، آن هم از طراحی تا تولید. در بخش هواپیمای بدون سرنشین سه مدل هواپیما ساخته است که هرکدامش در محیط رزم خود نوآوری جدیدی است. در بخش پدافند موشکی زمین به هوا، ساماندهی پدافند موشکی سیستم های هوشمندی طراحی و ساخته شده است و همه این ها ثمره مدیریت شهید کاظمی است. ثمره روح آزادی خواه و تسلیم نشدنی اش.

این گونه فکر کردن خلاقیت می خواهد و البته جرأت، آن هم جرأتی که از یک اعتقاد مقدس سرچشمه بگیرد و در وجودت یقینی شده باشد. تنها ققنوس می تواند در دامنه آتشفشان مسکن کند. پس مدیر باید آزاده باشد و به یک زندگی عادی تن درندهد.


سردار مقدم برایمان یک داستان تعریف کرد؛ گفت در یکی از عملیات ها که برعلیه منافقین بود قرار شد منطقه ای را با موشک هدف قرار بدهیم. می گفت، من موشک ها را آماده کرده بودم، سوخت زده با سیستم برنامه ریزی شده ؛ موشک ها هم از آن موشک های مدرن نقطه زنی بود. ایشان از عمق عراق تماس گرفت که مقدم آماده ای؟ گفتم: بله. گفت: موشک ها چقدر می ارزد؟ گفتم مگر می خواهی بخری؟! گفت بگو چقدر می ارزد. گفتم مثلا شش هزار دلار. گفت: “مقدم نزن این ها اینقدر نمی ارزند.”

آقای مقدم می گفت خیلی بعید است شما فرمانده ای وسط عملیات گیر بیاوری که اینقدر با حساب و مدبرانه عمل کند. هرکسی دوست دارد اگر کارش تمام است تیر خلاص را بزند و بیاید با این موفقیت عکس بگیرد، ولی سردار کاظمی در کوران عملیات بیت المال و رضای خدا را در نظر داشت. می دانید چرا؟ چون مولایش امیر المومنین(ع) بود که وقتی می خواست کار دشمن را تمام کند، کمی صبر کرد نکند هوای نفس، حتی کمی غالب باشد و بعد برای رضای خدا قربتاٌ الی الله دشمن را نابود کرد.

همه ی این خصوصیات را که گفتیم شاید کم و بیش با شرح و تفسیر بشود توی کتاب های مدیریتی پیدا کرد. هر چند که بررسی رفتارهای مدیرانی چون شهید کاظمی این صفات را به صورت بومی برای ما ترسیم می کند و فکر می کنم بعضی از این دکترین ها با ظرافت های خاص، عملیاتی کردنشان را باید در نوع ایدئولوژی و رفتارهای چنین مدیران موفقی پیدا کرد. اما هیچ کجا نمی نویسند مدیر باید برای رضای خدا کار کند، نمی نویسند مدیر باید گروه را طوری رهبری کند که سر خط، خدا باشد و آخرش هم خدا، طوری رهبری کند که همه یادشان باشد که بنده خدا هستند. اما فکر می کنم شاه کلید موفقیت مدیریت شهید کاظمی درست همین نقطه باشد، رنگ خدایی اش. که سردار مقدم هم با آن همه صفات ریز و درشت که گفت مبهوت همین یکی مانده بود.

منبع :سایت شهید کاظمی


نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1390ساعت 05:01 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
[http://www.aparat.com/v/11fd09877c074a1f0a90c48fa5d20bbf72998]


دانلود

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر 1390ساعت 03:57 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

به گزارش مشرق، اسماعیل کوثری در گفتگو با مهر، با بیان خاطراتی از شهید بزرگوارحسن تهرانی مقدم در ایام دفاع مقدس و نحوه آشناییا ب وی اظهار داشت:

آشنایی بنده با شهید تهرانی مقدم مربوط به سال 62 و عملیات خیبر می شود.

وی افزود: سال 62 هردوی ما جوان بودیم و پرتلاش؛ درآن مقطع زمانی بچه های رزمنده سعی می کردند تا ابتکارات و خلاقیت های خود را در مقابل دشمن به کار بگیرند و شهید بزرگوار  تهرانی مقدم نیز از جمله رزمندگان خوش فکر و مبتکر بود که در بخش فنی اداوات جنگی به خصوص توپخانه سپاه به کمک شهید شفیع زاده کاری کرد که باعث شگفتگی خیلی ها شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1390ساعت 01:41 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody