تبلیغات
شهدای غدیر - مطالب خادمین شهدا

شهدای غدیر

غربت تا به کی؟!!! نه نامی نه نشانی؟!!!

به نام خدا
سلام
بیشتر از یکساله که این وبلاگ بروز نشده
ان شاءالله از این به بعد مطلب می گذاریم
خانواده های معظم شهدا اگر تمایل به همکاری و درج مطلب در وبلاگ دارید خوشحال میشیم به ما کمک کنید
لطفا در نظرات خصوصی ایمیل خود را بنویسید تا برایتان کاربری بسازیم
.........................

تصویر دیده نشده از شهدای اقتدار ( شهدای پادگان موشكی سپاه)

شهید حاج حسن تهرانی مقدم

• شهید مهدی دشتبان زاده

• شهیدعلی کنگرانی

• شهید سید رضا میر حسینی

• شهید محمد غلامی

• شهیدمهدی نواب

• شهیدمحمد سلگی

• شهید بایرام صفری

• شهیدبهمن صفری

• شهید رسول بحرودی

• شهید مهدی گلستانی

• شهید وحید رنجبر

• شهید وحید عزیزی

• شهید امید طلائیان

• شهید جواد سلیمی

• شهید یوسف قارلقی

• شهید میثم جهانگیری

• شهیداسماعیل محمدی رجلی

• شهید سیدرضا محمدزاده

• شهید مهدی حاتمی نسب

• شهید سید محمد حسین فردویی

• شهید سعید نبی‌پور خمامی

• شهید علی اصغر منصوریان

• شهید مرتضی محمدرضاپور

• شهید بهلول محمودی

• شهید ستار ناصری فاقلو

• شهید سید محمد حسینی

• شهید مهرداد صفوی

• شهیدرسول بهرودی

• شهیدمسیح الله قهرمانی

• شهید محمد حسین زلفی

• شهید محمود شجاعی

• حسین امین شرعی

.............

• شهید مرتضی میری

• شهید ایوب ناصری

• شهید بافقی

• شهیدوحیدشیرمحمدلو

• شهیدرضانادی شورایی

• شهیدعباس ادگی

• شهیدمحمودداسدار










شادی ارواح مطهر شهدای غدیر صلوات



نوشته شده در شنبه 23 آذر 1392ساعت 06:50 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
خبر رسـید کـه طــهرانی مقدم ، پر
چنان پرید کــه گنجــشک از قفس افتاد

کجا؟ملارد، چگونه؟ به دست موشک ،کی؟
همینــکه لرزه به اندام پایتــــخت افتاد

مقــام عــــالی سرداری‌اش گــوارایش
بی ادعـــایی این پارســایی ارزش داشــت

کسی ندید که احساس خسـتگی دارد
برای جنگ وجودش خدایی ارزش داشت

اگر چه واقعـه یک واقـعیت سـخت است
کســی ز خــط مـقدم بعـــید برگــردد

خبر رســید کـه طـــهرانی مقــدم رفت
به پیشـــواز خطـر تا شـــهید برگــردد

خــبر به حضــرت آقا رســید و جای زمین
دو چشمه ی پر اشکش به لرزه آمده بود

دوباره در دلشان زخم جبهه لب وا کرد
پس از پیـام به اظـــهار تســلیت فرمود:

گــلوله از تو و برخـــورد تو گــله منـــدم
هــنوز از جــــگرم خـون تــــازه می آید

دلــت برای پســــرهایمان نمی ســوزد
هنــوز جــای پدرهــــا جنــــازه می آید

شاعر : صابر خراسانی


نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1391ساعت 02:07 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
خوابی که مادرم در حج دید



مدتی قبل از شهادت پدرم، سفر حج پیش آمد که با مادرم اسمشان را نوشته بودند. اما به خاطر مسائل امنیتی به شهید مقدم اجازه ندادند در این سفر شرکت کند، این موضوع برای پدر و مادرم خیلی سخت و ناراحت کننده بود.

مادرم مجبور شد به تنهایی برود حج. از آنجایی که مادرم به خاطر نرفتن همسرش ناراحت بود، لحظات آخر در حج خوابی می‌بیند که آرامش می‌کند.

مادرم خواب دیده بودند که ساک پدرم در مکه است و کسی به مادرم گفته بود ناراحت نباشید اگر شما این دفعه آمدید حج و بر می‌گردید حاج حسن همیشه در حج حضور دارد.

دختر شهید تهرانی مقدم 


نوشته شده در پنجشنبه 8 دی 1390ساعت 11:44 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ایشان دارای یک فرزند پسر 6 ساله هستند
و از محققین جهاد خودکفایی سپاه بودند و دارای مدرک کارشناسی ارشد هوا فضا بودند .







شادی ارواح مطهر شهدای گمنام غدیر صلوات 


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390ساعت 02:37 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

مانده در حیرت

آستین‌های همت كه بالا زده شود، دیگر محدودیت زمان و مكان رنگ می‌بازد. آن روزها اگر ما با دست خالی، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای كاری را به انجام رساندیم به این دلیل بود كه وجود ناتوان خود را به منبع نور و قدرت الهی متصل كرده بودیم. بنده، شهید ناهیدی و شهید شفیع‌زاده، بسم‌الله گفتیم و در مدت یك ماه از عملیات بیت‌المقدس تا عملیات رمضان بخش عمده‌ی آتش‌بارهای توپخانه‌ی سپاه سازماندهی شد. شروع كار بسیار سخت بود. دلهره و اضطراب از انجام كار با توپهایی كه هیچ آشنایی با سیستم آن نداشتیم، پشتوانه‌ای در ایران نداشت و حتی امكان تعمیر آن در ایران پیش‌بینی نشده بود. این كار ممكن نبود مگر با خواست خدا و اراده‌ی مردان خدا كه در رأسشان شفیع‌زاده عمل می‌كرد. ما مدتی به صورت شبانه‌روزی، جزء به جزء در مورد مسایل و زوایای جنگ، شكل‌دهی، سازماندهی و به كارگیری توپخانه همزمان با آموزش و ایجاد مراكز آموزشی در سطح دوره‌های مقدماتی و عالی و ایجاد ساختار كلاسیك توپخانه در سپاه همكاری می‌كردیم. به یاد دارم كه هنوز بیش از سه ماه از راه‌اندازی توپخانه‌ی سپاه نگذشته بود كه ما در قرارگاه مركزی كربلا مستقر شدیم و از برادران ارتشی درخواست كردیم كه برای بازدید از سازه‌هایی كه به عنوان آتشبارهای توپخانه طرح‌ریزی شده بود، به منطقه بیایند.

روز موعود بنده، به همراه شفیع‌زاده و فرمانده ارشد ارتش در رسته‌ی توپخانه، راهی منطقه‌ای بین اهواز و خرمشهر شدیم. (البته ما در این كار از كمك‌های برادران ارتشی به بیشترین نحو برخوردار بودیم، علی‌الخصوص فرماندهی محترم نیروی زمینی؛ تیمسار سرتیپ شهید صیاد شیرازی كه بدون كمترین دریغی در این كار راه را بر ما هموار كرده بودند.) اما با این وجود وقتی آتشبارهای منطقه مورد بازدید عزیزان ارتشی قرار گرفت، آنها از این همه پشتكار برای ایجاد یك ساختار كلاسیك رزم در منطقه‌ی نبرد توأم با سازماندهی و آموزش و به كارگیری جدیدترین روش‌ها، در توپخانه در كوتاهترین زمان و با حداقل امكانات تعجب می‌كردند.

قرآن؛ زیباترین بهانه

اعتراف می‌كنم كه در تمام طول زندگی‌ام شخصی مانند او ندیدم. مواردی پیش می‌آمد و با مسایل و مشكلاتی برخورد می‌كردیم كه واقعاً از حل آنها عاجز می‌شدیم. اما همیشه صلابت و اقتدار و صبر و استقامت شفیع‌زاده بود كه به ما نیروی مضاعف می‌داد. مثل این كه خون تازه‌ای در رگ‌ها تزریق شود، روح پر امیدی به جان‌ها دمیده شود. بعد از اقامه‌ی نماز صبح، روز كاری ما آغاز می‌شد، او با جدیت كار را شروع می‌كرد.

از سازماندهی آتش‌بارها و حضور و سركشی منظم و مداوم به آتش‌بارها گرفته تا حضور در قرارگاه عملیاتی و هماهنگی با برادران ارتشی، ایجاد پشتیبانی و حضور و سركشی به مراكز تعمیراتی تا این كه شب می‌شد و ما خسته و كوفته برمی‌گشتیم به عقبه‌هایمان در قرارگاه تا استراحتی بكنیم و آن وقت بود كه شفیع‌زاده سر می‌رسید و شب از نو، كار از نو! از او خواهش می‌كردیم تا اجازه بدهد لااقل نفسی تازه كنیم كه دیگر نا نداریم! اما او در مقابل درخواست ما می‌گفت: «الآن وقت كار است، نباید فرصتها را از دست داد» و ما به ناچار در مواردی به قرآن پناه می‌بردیم تا به بهانه‌ی تلاوت قرآن از دستش در برویم!


جوهری به رنگ سرخ

ندیدم خم به ابرو بیاورد، جز در مواردی كه می‌دید در مصرف بیت‌المال اسراف شده، غذا كه می‌خورد حتی خرده‌های نان داخل سفره را هم جمع می‌كرد كه مبادا اسراف شود. نسبت به اموالی كه در اختیارش بود، اولاً به حد قناعت اكتفا می‌كرد و ثانیاً در حفظ و نگهداری آنها نهایت دقت را به كار می‌بست. مثلاً یك كوله‌پشتی داشت كه لوازمی از بیت‌المال را كه در اختیارش بود داخل آن قرار می‌داد و من دیده بودم كه از این كوله‌پشتی در حد یك صندوق جواهر نگهداری می‌كند. در صورتی كه دست‌شان کاملاً باز بود و می‌توانست حتی بیشتر از دیگران، از بیت‌المال استفاده كند كه نه تنها این كار را نمی‌كرد، بلكه دیگران را هم به صرفه‌جویی و اكتفا به حداقل‌ها دعوت می‌نمود.

به گمانم جنگ نعمت بزرگی بود كه این‌گونه توانست جوهره‌ی وجودی انسانها را به نمایش بگذارد و جوانانی را به ثمر برساند كه از هر لحاظ می‌توانند الگوی یك ملت باشند. الگویی كه یك سازمان رزم مجهز را با حداقل امكانات ایجاد كرد.

ما با سلاح‌های ساده وارد جنگ شده و با سلاح‌های پیشرفته از جنگ خارج شدیم. و اینها به حقیقت یاران واقعی امام زمان(عج) بودند. سردار بزرگ، گمنامی بود كه خدمات شایانی را برای انقلاب انجام داد ولی هنوز هم آن چنان كه باید و شاید شناخته شده نیست و آن گونه كه باید او را شناخت، نشناخته‌ایم!

زلال مهربانی

معمولاً سنگر ایشان نزدیك سنگر فرماندهی بود، و هرگز یادم نمی‌آید كه روزی برای نماز صبح بیدار شده باشم و ایشان را بیدار و در حال نماز شب ندیده باشم. فردی بود متعبد، با چهره‌ای بشاش كه نور خدا از چهره‌اش هویدا بود و اخلاص، اعتقاد و عبادت جزو جدایی‌ناپذیر فطرت او. و به مصداق «المؤمن كیس فطن»، بسیار باهوش و با استعداد و مبتكر. با وجود كمبود امكانات و تسهیلات در جلساتی كه برای برآورد مهمات تشكیل می‌شد، سعی بر آن داشت تا سهمیهی بیشتری را برای توپخانه جذب كند تا بتوانند با پشتیبانی آتش مناسب، پشت‌گرمی خوبی برای رزمندگان باشند و تلفات بیشتری به نیروهای دشمن وارد كنند. مثلاً سهمیه‌ی هر قبضه‌ی توپخانه كه حدود 100 گلوله بود، روزی 200 گلوله می‌گرفتند. از مسایل جنگ كه بگذریم معنویت و ارادتشان به ائمه(علیهم‌السلام) مثال‌زدنی بود. خودم بارها دیده بودم كه در جلسات مداحی از صمیم دل و در حال و هوایی دیگر، به شدت گریه می‌كنند. به گونه‌ای كه تكان شانه‌هایش حكایت سوز هجرانی بود كه از فراز شانه‌ها بالا می‌زد. قلب رئوف و مهربانش باعث شده بود كه همه‌ی رزمندگان و فرماندهان، علاقه و ارادت مخصوصی نسبت به او داشته باشند.

حسن، نماد كامل وفاداری و سنبل استقامت بود طوری كه حتی در سخت‌ترین شرایط، روحیه‌ی خود را نمی‌باخت و همواره پشتیبان و حامی نیروهایش بود. چشمانش با خواب و وجودش با استراحت بیگانه بود. با وجود مقام فرماندهی توپخانه ندیدم كه یك بار سوار ماشین استیشن شود. در اواخر جنگ، یك وانت دو كابین در اختیارش بود. تنها استراحت او زمانی بود كه در كابین عقب ماشین بخوابد و یا در حد فاصل راهها كمی استراحت كند. او از جمله سرداران بزرگ اسلام و آذربایجان بود كه با راه‌اندازی توپخانه‌ی سپاه، خدمت بزرگی به اسلام كرد.

این توپخانه در پیروزی‌هایی بعد از عملیات خیبر، به خصوص پیروزی‌های فاو، عامل اصلی و تعیین كننده به حساب می‌آمد. وجود این مرد باعث افتخار همه‌ی ایرانیان است و انصافاً باید به مردم آذربایجان تبریك گفت كه چنین یلانی را در دامن خود پرورانده است.

منبع : سلام تبریز 


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390ساعت 02:24 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شیفتگی حاج حسن به شهادت و دیدار با هم‌رزمان شهیدش شاید بیت الغزل صحبت‌هایی هم‌رزمان دیروز او باشد اما شنیدن این شیفتگی از زبان خود سردار، قطعا حلاوت دیگری دارد. تک‌جمله‌ای که به نظر می‌رسد در هیاهوی وداع با او نشنیده باقی ماند.روزی که سردار مقدم در مراسم تودیع هم‌رزم شهیدش حاج احمد کاظمی به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه پشت تریبون رفت و این‌طور گفت: «حاج احمد! ما شما را رها نخواهیم کرد و حتی تا بهشت هم دنبالتان خواهیم آمد.»


نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1390ساعت 04:08 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

بسم رب الشهداء و الصدیقین

حاج حسن مقدم همه سعی اش را کرد که نشانمان دهدحاج احمد یک مدیر بود.

او شروع کرد برایمان از صفات حاج احمد در کار گفت و خواست که صاحب نظرها بیایند و تحقیق کنند شاید یک کتابِ ناطق، قدری این نظام خسته مدیریتی کشور را تکان بدهد، حتی بعد از شهادتش.

او برایمان توضیح داد که حاجی یک نقطه نبوده، بلکه یک جریان بوده. یعنی در غیابش توانسته کارهایش را به ثمر برساند.

گفت که حتی بعد از شهادتش درست مثل وقتی که بود هر روز کار رابا ابلاغ او شروع می کند. اگر اشتباه کند حاجی به او گوشزد می کند، انگار که همیشه هست و ما فهمیدیم که مدیر باید یک جریان باشد نه یک نقطه.

نکته بعدی که اشاره کرد این بود که، جاهایی در جنگ که حاجی حضور داشت نقطه پیروزی ما و یاس دشمن بود.

مثلا در عملیات محرم دست منافقین را به کلی قطع کرد و یا در کردستان عراق، ناآرامی ها را خواباند. مسائل در مرام او باید ریشه ای حل می شدند ولو این که هر درد را موقتاً باید با مسکن آرام کرد، ولی درد نیازمند یک درمان واقعی است. یعنی در مدیریت بحران که جنگ یکی از بزرگترین بحران هاست، باید علاوه بر مقطعی و ضربتی عمل کردن، ترتیباتی به طور موازی چیده شود تا همراه با رشد آرامش، پایه محکم آن تدابیر بتواند اصل مرض را درمان کند. این ترتیبات نیاز به مطالعه، شناخت محیط و دانستن راه کارهای مشابه دارد و شاید در مواقع بحران خیلی ها اینقدرها طاقت دراز مدت فکر کردن را نداشته باشند و این یعنی عین تدبیر. پس مدیر باید مدبر هم باشد.


یکی از آفت های مدیریتی سکون مدیران است. مدیر وقتی بخواهد مجموعه را آن طور که هست حفظ کند، دیگر جایی برای ایده های نو، پیشرفت و تحول باقی نمی ماند.

آقای مقدم به ما گفت که سردار کاظمی در هر مجموعه ای که وارد می شدبه تحول فکر می کرد. تعریف می کرد که سردار کاظمی به من گفته بود، می روم شده پادگان ولیعصر را می فروشم، پول برایت می آورم فقط تو برو سلاحی که جنگ ما با دشمن را نامتقارن می کند بساز.

می گفت نتیجه آن طرز تفکر هم این شد که امروز نیروی هوایی سپاه، اولین هلی کوپتر تک سرنشین را کاملا موفق ساخته، آن هم از طراحی تا تولید. در بخش هواپیمای بدون سرنشین سه مدل هواپیما ساخته است که هرکدامش در محیط رزم خود نوآوری جدیدی است. در بخش پدافند موشکی زمین به هوا، ساماندهی پدافند موشکی سیستم های هوشمندی طراحی و ساخته شده است و همه این ها ثمره مدیریت شهید کاظمی است. ثمره روح آزادی خواه و تسلیم نشدنی اش.

این گونه فکر کردن خلاقیت می خواهد و البته جرأت، آن هم جرأتی که از یک اعتقاد مقدس سرچشمه بگیرد و در وجودت یقینی شده باشد. تنها ققنوس می تواند در دامنه آتشفشان مسکن کند. پس مدیر باید آزاده باشد و به یک زندگی عادی تن درندهد.


سردار مقدم برایمان یک داستان تعریف کرد؛ گفت در یکی از عملیات ها که برعلیه منافقین بود قرار شد منطقه ای را با موشک هدف قرار بدهیم. می گفت، من موشک ها را آماده کرده بودم، سوخت زده با سیستم برنامه ریزی شده ؛ موشک ها هم از آن موشک های مدرن نقطه زنی بود. ایشان از عمق عراق تماس گرفت که مقدم آماده ای؟ گفتم: بله. گفت: موشک ها چقدر می ارزد؟ گفتم مگر می خواهی بخری؟! گفت بگو چقدر می ارزد. گفتم مثلا شش هزار دلار. گفت: “مقدم نزن این ها اینقدر نمی ارزند.”

آقای مقدم می گفت خیلی بعید است شما فرمانده ای وسط عملیات گیر بیاوری که اینقدر با حساب و مدبرانه عمل کند. هرکسی دوست دارد اگر کارش تمام است تیر خلاص را بزند و بیاید با این موفقیت عکس بگیرد، ولی سردار کاظمی در کوران عملیات بیت المال و رضای خدا را در نظر داشت. می دانید چرا؟ چون مولایش امیر المومنین(ع) بود که وقتی می خواست کار دشمن را تمام کند، کمی صبر کرد نکند هوای نفس، حتی کمی غالب باشد و بعد برای رضای خدا قربتاٌ الی الله دشمن را نابود کرد.

همه ی این خصوصیات را که گفتیم شاید کم و بیش با شرح و تفسیر بشود توی کتاب های مدیریتی پیدا کرد. هر چند که بررسی رفتارهای مدیرانی چون شهید کاظمی این صفات را به صورت بومی برای ما ترسیم می کند و فکر می کنم بعضی از این دکترین ها با ظرافت های خاص، عملیاتی کردنشان را باید در نوع ایدئولوژی و رفتارهای چنین مدیران موفقی پیدا کرد. اما هیچ کجا نمی نویسند مدیر باید برای رضای خدا کار کند، نمی نویسند مدیر باید گروه را طوری رهبری کند که سر خط، خدا باشد و آخرش هم خدا، طوری رهبری کند که همه یادشان باشد که بنده خدا هستند. اما فکر می کنم شاه کلید موفقیت مدیریت شهید کاظمی درست همین نقطه باشد، رنگ خدایی اش. که سردار مقدم هم با آن همه صفات ریز و درشت که گفت مبهوت همین یکی مانده بود.

منبع :سایت شهید کاظمی


نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1390ساعت 04:01 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
[http://www.aparat.com/v/11fd09877c074a1f0a90c48fa5d20bbf72998]


دانلود

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر 1390ساعت 02:57 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

به نام خدا

یادی از شهدای گمنام غدیر ...........




قهرمان تکواندو کشور شهید سیدرضا محمدزاده...........


با تشکر فراوان از دوست شهید 


نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390ساعت 02:40 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

به نام خدا

پاسدار اسلام شهید مهدی حاتمی نسب از جوانان برومند روستای شیراوند از توابع بخش خزل 



روحش شاد و راهش پر رهرو باد


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390ساعت 09:34 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
[http://www.aparat.com/v/93da7fe58a420680b6bcd8f4970b685868185]

[http://www.aparat.com/v/ac3ca4d263896b219f37270d4d1e1abe68921]

[http://www.aparat.com/v/2d271756fb06b493408c99a5e44779ea68569]


نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390ساعت 10:44 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

پاسدار و جانباز انقلاب اسلامی "شهید مهدی دشتبان‌زاده" از جمله بسیجیان گمنام حضرت روح الله بود که سال‌ها بی نام و نشان جان در گروه آرمان‌های بلند پیر و مراد خویش و خلف صالحش گذاشت او که در کارنامه فداکاری‌های خود مهر جانبازی نیز حک شده بود، در نهایت به آرزوی دیرینه‌اش رسید همگام با سردار شهید حسن تهرانی مقدم و دوستانش چنان ارباب بی کفن به سوی یاران شهیدش پر پرواز گشود.  


تصویر شهید بزرگوار سال‌ها قبل از شهادت است.


شهید مهدی دشتبانزاده در جمع گردان بهداری لشکر ۲۷-سال های دفاع مقدس

محسن دشتبان‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: شهید مهدی دشتبان‌زاده 48 ساله بود و 3 فرزند پسر دارد؛ همه اقوام و دوستان او را به مردمداری و تواضع می‌شناختند.

وی ادامه داد: شهید یعنی در میدان عمل و آزمایش قرار گرفتن و سربلند بیرون آمدن؛ برادرم در میدان آزمایش و در تمام کارهایش نگاهش به ولایت فقیه بود و سعی می‌کرد دستورات رهبر معظم انقلاب را اجرایی کند و حاضر بود برای حفظ جمهوری اسلامی ایران از جانش بگذرد که در همین مسیر الهی هم به شهادت رسید.


منبع :مشرق نیوز  و  http://ba.razedel.ir


نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390ساعت 03:30 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

به گزارش مشرق، اسماعیل کوثری در گفتگو با مهر، با بیان خاطراتی از شهید بزرگوارحسن تهرانی مقدم در ایام دفاع مقدس و نحوه آشناییا ب وی اظهار داشت:

آشنایی بنده با شهید تهرانی مقدم مربوط به سال 62 و عملیات خیبر می شود.

وی افزود: سال 62 هردوی ما جوان بودیم و پرتلاش؛ درآن مقطع زمانی بچه های رزمنده سعی می کردند تا ابتکارات و خلاقیت های خود را در مقابل دشمن به کار بگیرند و شهید بزرگوار  تهرانی مقدم نیز از جمله رزمندگان خوش فکر و مبتکر بود که در بخش فنی اداوات جنگی به خصوص توپخانه سپاه به کمک شهید شفیع زاده کاری کرد که باعث شگفتگی خیلی ها شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1390ساعت 12:41 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

به گزارش تریبون مستضعفین علیرضا زاکانی در همایش بزرگ جبهه متحد اصولگرایان که عصر روز پنجشنبه برگزار شد در بخشی از صحبت‌های خود به ذکر خاطره‌ای از سردار شهید حسن تهرانی مقدم پرداخت.

رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان در این باره گفت:

شهید حسن تهرانی مقدم یک روز صبح و پس از نماز دست بنده را گرفت و خاطره‌ای برایم تعریف کرد؛ این شهید بزرگوار در تشریح این خاطره گفت که برای دریافت موشکی فوق العاده‌ پیشرفته به روسیه رفته بودم و از ژنرال روسی خواستم تا فناوری این موشک را در اختیار ما قرار دهند که آنان خندیدند و گفتند که امکان ندارد این فناوری تنها در اختیار روسیه است.

زاکانی افزود: شهید تهرانی مقدم در بخش دیگری از یک خاطره بازگو کرد که به آنها گفتم ما این موشک را می‌سازیم که دوباره ژنرال روسیه خندیدند و پس از بازگشت تلاش کردیم تا آن را بسازیم اما نشد اما تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که به خدمت ثامن الحجج بروم.

زاکانی خاطرنشان کرد: شهید حسن تهرانی مقدم ۳ روز تمام در حرم امام رضا (ع) توسل و توجه داشت تا راهی به ذهنش برسد و در روز سوم عنایتی شد و مدلی به ذهنش رسید و احساس کرد گمشده خود را پیدا کرده است.

این نماینده مجلس تصریح کرد: شهید تهرانی مقدم پس از اتمام زیارت خود بر روی دفترچه نقاشی دخترش مدل این موشک را کشید و در تهران آن را عملی کرد و این موشک بهتر از مدل روسیه بود.

منبع: تریبون مستضعفین


نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390ساعت 11:49 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

یادمه استیو جابز
(عکس) که مُرد٬ خیلی ها برایش در نت، مجلس ختم گرفتند.

خیلی ها برایش حلوا پخش کردند و از خدماتش به تاریخ گفتند.

خیلی ها عکس هایشان را برایش تغییر دادند و ساعت ها به احترامش سکوت کردند.

خیلی ها مسلمانیش را ثابت کردند و بعضی ها در وصفش حدیث ها گفتند.

خبر مرگش آنقدر سر رسانه ها را شلوغ کرد که همه ی بیداری های اسلامی و غیر اسلامی و مردم سومالی و بحرین و شاخ آفریقا و آمریکا به دست فراموشی سپرده شد.

و چه روزنامه ها که تیترهایشان را٬ و چه مجله ها که پوسترهایشان را صرف او نکردند.

اما این روز ها ٬ روزهای مردی گم نام است که گمنامی اش فقط مربوط به دوران حیاتش نمی شد...

این روز ها روزگار٬ " سردار عالی قدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا، سردار حسن مقدم" را از دست داده است.

روزگار ما مانده است و چند تیزر تلوزیونی٬

و چند بنر خیابانی٬

و مایی که سرگیجه.....٬ و یا خفه خون گرفته ایم!

و نشسته ایم تا قهرمان مان را تروریست بخوانند و ...

بگذریم...

چه خبر از قیمت طلا ؟

برگرفته از وبلاگ آسمانه


نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390ساعت 10:49 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody