تبلیغات
شهدای غدیر - مطالب مرداد 1391

شهدای غدیر

غربت تا به کی؟!!! نه نامی نه نشانی؟!!!

خبر رسـید کـه طــهرانی مقدم ، پر
چنان پرید کــه گنجــشک از قفس افتاد

کجا؟ملارد، چگونه؟ به دست موشک ،کی؟
همینــکه لرزه به اندام پایتــــخت افتاد

مقــام عــــالی سرداری‌اش گــوارایش
بی ادعـــایی این پارســایی ارزش داشــت

کسی ندید که احساس خسـتگی دارد
برای جنگ وجودش خدایی ارزش داشت

اگر چه واقعـه یک واقـعیت سـخت است
کســی ز خــط مـقدم بعـــید برگــردد

خبر رســید کـه طـــهرانی مقــدم رفت
به پیشـــواز خطـر تا شـــهید برگــردد

خــبر به حضــرت آقا رســید و جای زمین
دو چشمه ی پر اشکش به لرزه آمده بود

دوباره در دلشان زخم جبهه لب وا کرد
پس از پیـام به اظـــهار تســلیت فرمود:

گــلوله از تو و برخـــورد تو گــله منـــدم
هــنوز از جــــگرم خـون تــــازه می آید

دلــت برای پســــرهایمان نمی ســوزد
هنــوز جــای پدرهــــا جنــــازه می آید

شاعر : صابر خراسانی


نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1391ساعت 02:07 ق.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
مسیح پاک ، برادر به یاد ماندنی، بگو آنسان که دو بال زرین خویش را به شاهراه عرش کبریایی گشودی، غمی سنگین در وجودت به فریاد برنخواست ؟
غم هرگز ندیدن شاپرکانی که آرمانهای پدرانه ات برایشان به ابدیت پیوست ...
غم همیشگی از وداعی ناخواسته و نابهنگام با عشق و شریک لحظه های حیاتت ....
غم دوری از پدری تنها، مادری خسته و خانواده ایی که دیگر برایشان جای خالی نگاه برادر با هیچ چشمی پر نمی شود ...
برادر عزیزم مسیح جان اگر چه دوریت غمی سنگین بر قلب های ما گذاشت ولی اینچنین به آرامش رسیدنت و اینچنین به وصال حق بال کشیدنت مرهمی بر زخم های ما خواهد بود ....

دوستت داریم و تا ابد در دلهامان جا داری ...





نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1391ساعت 04:09 ب.ظ توسط شهید مسیح قهرمانی| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

شنیده بودم چند شهید گمنام مهمون شهرمون شدن..
وقتی با صدای صلوات و قرآن از خیابون رد میشدن
دلم میخواست بدونم مهمون کدوم گوشه ی شهرمون میشن..
نتونستم برم پیشوازشون ولی با صلوات همراهیشون کردم..
اون روزا صلوات شده بود مایه ی آرامشم..
هر وقت دلم میگرفت صلوات میفرستادم و آروم میشدم..
انصافاً هم آرومم میکرد و سایه ی رحمت خدا رو حس میکردم
میدونستم خدا تو گرفتاریها و نگرانیها محکمترین تکیه گاهمه..
یه روز عصر هوای بیرون به سرم زد..
انگار یکی صدام میزد..بیا..تنها تو غریب نیستی..
نمیدونستم کجا میرم..ولی میدونستم با هر قدم احساس آرامش میکنم..
رسیدیم به یه پارک..فضای سبزی که پسرم مجبورم کرد پیاده شیم تا اسکیت بره..
دلم نیومد نه بگم..رفتیم و نشستم رو نیمکت پارک و بازی بچه ها رو تماشا کردم
خوش بحالشون..از ته دل میخندن ..نمیدونستن روزگار چه بازیائی براشون داره..
هر باری که زمین می خوردن با خنده بلند میشدن و ادامه میدادن..
دنیای بچه ها از دنیای ما بزرگترها که فکر میکنیم بزرگیم قشنگ تره..مهربونتره..
مشغول نگاه کردنشون بودم که یه تابلو توجهمو جلب کرد
شهادت کجائی که دلم تنگ توست
کنجکاو شدم..جلوتر رفتم..درست بود..مزار همون شهدای گمنام بود..
دلم گرفت..تنها و غریب..نه مادری..نه پدری..نه آشنائی..
همون شهدائی که اجر و قربشون پیش خدا از شهدای دیگه بیشتره
بیشتره چون گمنامند..
چون هنوزم چشم به راه دارن که شاید یه روزی برگرده..حتی هنوزم منتظر پیکر پاکشون هستن..
اونا عزیزترن چون مادرشون هر پنج شنبه نیست که بیاد مزارشونو با گلاب بشوره و گل براشون پرپر کنه..
شهدائی که اگه می موندن الان خانواده داشتن.. زندگی راحت داشتن..
می تونستند بمونن و مثل بقیه ی آدما خون مظلوما رو تو شیشه بکنن و دم از ایمان بزنن..
ولی رفتن تا از وطنشون دفاع کنن..از ناموسشون..از زندگیشون..
دلم گرفته بود..گرفته تر شد..ما کجائیم و شما کجا؟
هر روز بیشتر تو کثافت غرق میشم و از خدا دورتر..فکر خودمونیم و دل خودمون..
بخاطر خودخواهیمون تهمت میزنیم..دروغ میگیم..دشمنی می کنیم..
فکر فردای قیامت رو نداریم که چی باید جوابگو باشیم..
اون شهدا دنیاشونو گذاشتن و آخرتشونو خریدند..ولی ما چی؟
نه از دنیا خیر دیدیم و نه از آخرت ..با اینهمه گناه شرمنده ایم و روسیاه..
حالا اون مزار شهدا شده مکان آرامشم..
اونا محتاج فاتحه و قرآن نیستن..من محتاج آرامشی هستم که اونا بهم هدیه میدن..
کاش فردای آخرت دستمونو بگیرن شاید خدا هم از سر تقصیراتمون بگذره..
.
.
در آخر یاد شهدای غدیر رو بجا میارم که دست کمی از این شهدای گمنام ندارن. اونا جلوی چشمامون گم شدن برادرم بایرامعلی صفری و پسرش بهمن صفری با بقیه همرزماشون جلوی چشمامون به خاطر شرف ایرانمون پر پر شدن. 
روحشون شاد.... 

نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1391ساعت 08:09 ب.ظ توسط شهید صفری| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
روزگاری کنار قبور شهدا پر بود از مادران شهدا. بی هیچ لطمه ای به حجاب، هنرمندانه چادر به کمر می بستند و با وسواس، از آن وسواس های مادرانه عکس ها را جا به جا می کردند، از قبور خاک می گرفتند، وسایل داخل ضریح آلومینیومی را مرتب می کردند، شمعدانی به وسایل اضافه می کردند، زیلو پهن می کردند، مفاتیح می خواندند، زندگی می کردند آنجا. ماهرانه دبه های کوچک شان را جایی میان شاخ و برگ درختان مخفی می کردند، که هفته بعد ۲ ساعت دنبال یک دبه نگردند! بعضی شان دسته دبه ها را با زنجیر قفل می کردند به جایی، به چیزی! دبه را آب می کردند، سنگ قبور را می شستند و دست می کشیدند روی نوشته قبرها. جوری که انگار دارند بچه شان را ناز می کنند. می رفتی اگر کنارشان، دعوتت به چای می کردند و احیانا نان و پنیری. خاطره ای. آه! کم شده اند این صحنه ها، چرا که خیلی سریع دارند از میان ما می روند. مادران شهدا «امثال و حکم» جمهوری اسلامی اند. به نظام فرزند دادند و عاشقانه پای این تقدیم نشستند. دلرباترین میراث فرهنگی جمهوری اسلامی، زنبیل سرخی است که گنجایش عشق را داشت. یک شکلات، شکم تمام مورچه های قطعه ای از بهشت زهرا را پر می کند. مورچه ها شب جمعه ها دل شان تنگ می شود برای مادران شهدایی که دیگر در میان شان نیستند. مورچه ها از داخل قبر شهدا بیرون می آیند به این امید که مادران شهدا را ببینند، اما ۵ شنبه به غروب آفتاب نزدیک می شود و مادر شهید پاکدامن نیست که نیست. مثل «ننه علی». مثل آن مادر شهیدی که روی سنگ مزار پسرش، دقیقا روی اسم شهید، گندم می ریخت تا سفره پرندگان باشد. حالا هر هفته ۵ شنبه آواز گنجشک ها بوی غم می دهد. مورچه ها معتقدند: مادر که برود، هر شهیدی گمنام می شود! آهای آدم ها! تا آنها بودند، این سنگ ها را خاک نمی گرفت.

نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1391ساعت 07:52 ب.ظ توسط شهید صفری| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام

اگر گذرتان به گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تهران افتاده باشد ،

 نام این مادر را لااقل برای یک بار شنیده اید .


یکی از شخصیت های مشهور بهشت زهرای تهران ننه علی است.

زن ریز نقش رنج دیده ای که

خانه کوچک و محقرش کنار مزار فرزندش

موجب حیرت و تغییر احوال بسیاری از

مراجعین بهشت زهرا شده است.
 
ننه علی لقب معروف و مشهور مادری است که

 مدت ۲۰ سال بصورت شبانه روز

در این خانه و در کنار مزار فرزند شهیدش زندگی کرد .

او که فرزندش به دست نوکران حلقه بگوش خاندان منحوس پهلوی (ساواک )

به شهادت رسیده است ،

بعد از اینکه با خبر می شود

فرزندش به شهادت رسیده

و در شهر اهواز دفن گردیده است .

راهی شهر اهواز می شود

و در کنار مزار فرزندش بیتوته می کند .

بعد از پیروزی انقلاب به حضرت امام اطلاع می دهند که

 مادری از تهران به اهواز آمده

و در کنار مزار فرزند شهیدش زندگی می کند

 البته بدون هیچ سرپناهی که

 او را در مقابل گرمای طاقت فرسای جنوب محافظت نماید ،

 به دستور امام (ره)

پیکر این شهید از اهواز به بهشت زهرا (س)

در تهران منتقل می شود .

از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۸ننه علی تک و تنها

در این اتاقک فلزی زندگی کرد ،

به گفته دوستان خانه شهید بهشت زهرا (س)

تا مدت ها این اتاقک ، برق نداشت

وسیله گرمایشی و سرمایشی نداشت .

بعد از سال ۷۸ به دلیل کهولت سن و بیماری جسمی ،

 تنها دخترش او را به خانه خود می برد

و از آن به بعد هر چند ماه یک بار

به زیارت مزار فرزندش می آید .

اگر به  قطعه ۲۴ ،

 نزدیک مزار شهید ۱۳ ساله حسین فهمیده رفته باشید

 احتمالا اتاقکی کوچک

 با دیوار های فلزی توجهتان را جلب می کند.

در میان این اتاقک مزار فرزند شهیدش قرار گرفته  که

 بر روی سنگ آن نوشته شده

 " شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست "

و حالا دیگر

نه نه علی پس از سال ها فراق

 به بهشت رفت و

مهمان فرزندش شهیدش شد .



نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1391ساعت 07:40 ب.ظ توسط شهید صفری| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام


سلام

برآنهایی که از نفس افتادند تاما از نفس نیفتیم

قامت در خون کشیدند تا ما قامت خم نکنیم

به خاک افتادند تا ما به خاک مذلت نیفتیم

سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم

امروز

شهدا را یاد کنیم حتی

با یک صلوات 

نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1391ساعت 07:18 ب.ظ توسط شهید صفری| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody