تبلیغات
شهدای غدیر - شهید وحید عزیزی

شهدای غدیر

غربت تا به کی؟!!! نه نامی نه نشانی؟!!!

پنداشتم از تو نوشتن کمی آرامم کند پس با قلم همراه شدم.شاید باورش کمی سخت باشد ولی تا اسمی از او بر روی کاغذ آوردم قلم هم به شوق رسیدن او به وصل چنان به رقص و پایکوبی پرداخت که احساس کردم نیروی ما فوقی اصرار به نوشت از او دارد. پس گوشه ی ذهنم را به تماشا بردم تا قلم همراهی کند ، من و او به تماشا نشستیم. نوشت و دنیا بر سرم آورا شد .

یکی بود یکی نبود

پذیرفتم که ذهن تب آلود و چشمان گریان من نمیتواند چنین زیبا چهره فراق را به تصویر بکشید . برای تو وصال آرزویی بود و برای من فراق چون کابوس. تو با عرشیان همسفر شدی و من با خاکیان در حسرت برای با شما بودن باشد که روزی باز همنشین هم گردیم.

گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم

تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست

خوب رویان هم گربا دل خوب شوند

خوب من ! با حساب همه خوبان حساب تو جداست


نوشته شده توسط همسر شهید وحید عزیزی


نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت 1391ساعت 03:11 ب.ظ توسط شهید صفری| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody