تبلیغات
شهدای غدیر - روایت شهید حاج‌ حسن طهرانی‌ مقدم از سردار شفیع‌زاده

شهدای غدیر

غربت تا به کی؟!!! نه نامی نه نشانی؟!!!

بسم رب الشهداء و الصدیقین

مانده در حیرت

آستین‌های همت كه بالا زده شود، دیگر محدودیت زمان و مكان رنگ می‌بازد. آن روزها اگر ما با دست خالی، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای كاری را به انجام رساندیم به این دلیل بود كه وجود ناتوان خود را به منبع نور و قدرت الهی متصل كرده بودیم. بنده، شهید ناهیدی و شهید شفیع‌زاده، بسم‌الله گفتیم و در مدت یك ماه از عملیات بیت‌المقدس تا عملیات رمضان بخش عمده‌ی آتش‌بارهای توپخانه‌ی سپاه سازماندهی شد. شروع كار بسیار سخت بود. دلهره و اضطراب از انجام كار با توپهایی كه هیچ آشنایی با سیستم آن نداشتیم، پشتوانه‌ای در ایران نداشت و حتی امكان تعمیر آن در ایران پیش‌بینی نشده بود. این كار ممكن نبود مگر با خواست خدا و اراده‌ی مردان خدا كه در رأسشان شفیع‌زاده عمل می‌كرد. ما مدتی به صورت شبانه‌روزی، جزء به جزء در مورد مسایل و زوایای جنگ، شكل‌دهی، سازماندهی و به كارگیری توپخانه همزمان با آموزش و ایجاد مراكز آموزشی در سطح دوره‌های مقدماتی و عالی و ایجاد ساختار كلاسیك توپخانه در سپاه همكاری می‌كردیم. به یاد دارم كه هنوز بیش از سه ماه از راه‌اندازی توپخانه‌ی سپاه نگذشته بود كه ما در قرارگاه مركزی كربلا مستقر شدیم و از برادران ارتشی درخواست كردیم كه برای بازدید از سازه‌هایی كه به عنوان آتشبارهای توپخانه طرح‌ریزی شده بود، به منطقه بیایند.

روز موعود بنده، به همراه شفیع‌زاده و فرمانده ارشد ارتش در رسته‌ی توپخانه، راهی منطقه‌ای بین اهواز و خرمشهر شدیم. (البته ما در این كار از كمك‌های برادران ارتشی به بیشترین نحو برخوردار بودیم، علی‌الخصوص فرماندهی محترم نیروی زمینی؛ تیمسار سرتیپ شهید صیاد شیرازی كه بدون كمترین دریغی در این كار راه را بر ما هموار كرده بودند.) اما با این وجود وقتی آتشبارهای منطقه مورد بازدید عزیزان ارتشی قرار گرفت، آنها از این همه پشتكار برای ایجاد یك ساختار كلاسیك رزم در منطقه‌ی نبرد توأم با سازماندهی و آموزش و به كارگیری جدیدترین روش‌ها، در توپخانه در كوتاهترین زمان و با حداقل امكانات تعجب می‌كردند.

قرآن؛ زیباترین بهانه

اعتراف می‌كنم كه در تمام طول زندگی‌ام شخصی مانند او ندیدم. مواردی پیش می‌آمد و با مسایل و مشكلاتی برخورد می‌كردیم كه واقعاً از حل آنها عاجز می‌شدیم. اما همیشه صلابت و اقتدار و صبر و استقامت شفیع‌زاده بود كه به ما نیروی مضاعف می‌داد. مثل این كه خون تازه‌ای در رگ‌ها تزریق شود، روح پر امیدی به جان‌ها دمیده شود. بعد از اقامه‌ی نماز صبح، روز كاری ما آغاز می‌شد، او با جدیت كار را شروع می‌كرد.

از سازماندهی آتش‌بارها و حضور و سركشی منظم و مداوم به آتش‌بارها گرفته تا حضور در قرارگاه عملیاتی و هماهنگی با برادران ارتشی، ایجاد پشتیبانی و حضور و سركشی به مراكز تعمیراتی تا این كه شب می‌شد و ما خسته و كوفته برمی‌گشتیم به عقبه‌هایمان در قرارگاه تا استراحتی بكنیم و آن وقت بود كه شفیع‌زاده سر می‌رسید و شب از نو، كار از نو! از او خواهش می‌كردیم تا اجازه بدهد لااقل نفسی تازه كنیم كه دیگر نا نداریم! اما او در مقابل درخواست ما می‌گفت: «الآن وقت كار است، نباید فرصتها را از دست داد» و ما به ناچار در مواردی به قرآن پناه می‌بردیم تا به بهانه‌ی تلاوت قرآن از دستش در برویم!


جوهری به رنگ سرخ

ندیدم خم به ابرو بیاورد، جز در مواردی كه می‌دید در مصرف بیت‌المال اسراف شده، غذا كه می‌خورد حتی خرده‌های نان داخل سفره را هم جمع می‌كرد كه مبادا اسراف شود. نسبت به اموالی كه در اختیارش بود، اولاً به حد قناعت اكتفا می‌كرد و ثانیاً در حفظ و نگهداری آنها نهایت دقت را به كار می‌بست. مثلاً یك كوله‌پشتی داشت كه لوازمی از بیت‌المال را كه در اختیارش بود داخل آن قرار می‌داد و من دیده بودم كه از این كوله‌پشتی در حد یك صندوق جواهر نگهداری می‌كند. در صورتی كه دست‌شان کاملاً باز بود و می‌توانست حتی بیشتر از دیگران، از بیت‌المال استفاده كند كه نه تنها این كار را نمی‌كرد، بلكه دیگران را هم به صرفه‌جویی و اكتفا به حداقل‌ها دعوت می‌نمود.

به گمانم جنگ نعمت بزرگی بود كه این‌گونه توانست جوهره‌ی وجودی انسانها را به نمایش بگذارد و جوانانی را به ثمر برساند كه از هر لحاظ می‌توانند الگوی یك ملت باشند. الگویی كه یك سازمان رزم مجهز را با حداقل امكانات ایجاد كرد.

ما با سلاح‌های ساده وارد جنگ شده و با سلاح‌های پیشرفته از جنگ خارج شدیم. و اینها به حقیقت یاران واقعی امام زمان(عج) بودند. سردار بزرگ، گمنامی بود كه خدمات شایانی را برای انقلاب انجام داد ولی هنوز هم آن چنان كه باید و شاید شناخته شده نیست و آن گونه كه باید او را شناخت، نشناخته‌ایم!

زلال مهربانی

معمولاً سنگر ایشان نزدیك سنگر فرماندهی بود، و هرگز یادم نمی‌آید كه روزی برای نماز صبح بیدار شده باشم و ایشان را بیدار و در حال نماز شب ندیده باشم. فردی بود متعبد، با چهره‌ای بشاش كه نور خدا از چهره‌اش هویدا بود و اخلاص، اعتقاد و عبادت جزو جدایی‌ناپذیر فطرت او. و به مصداق «المؤمن كیس فطن»، بسیار باهوش و با استعداد و مبتكر. با وجود كمبود امكانات و تسهیلات در جلساتی كه برای برآورد مهمات تشكیل می‌شد، سعی بر آن داشت تا سهمیهی بیشتری را برای توپخانه جذب كند تا بتوانند با پشتیبانی آتش مناسب، پشت‌گرمی خوبی برای رزمندگان باشند و تلفات بیشتری به نیروهای دشمن وارد كنند. مثلاً سهمیه‌ی هر قبضه‌ی توپخانه كه حدود 100 گلوله بود، روزی 200 گلوله می‌گرفتند. از مسایل جنگ كه بگذریم معنویت و ارادتشان به ائمه(علیهم‌السلام) مثال‌زدنی بود. خودم بارها دیده بودم كه در جلسات مداحی از صمیم دل و در حال و هوایی دیگر، به شدت گریه می‌كنند. به گونه‌ای كه تكان شانه‌هایش حكایت سوز هجرانی بود كه از فراز شانه‌ها بالا می‌زد. قلب رئوف و مهربانش باعث شده بود كه همه‌ی رزمندگان و فرماندهان، علاقه و ارادت مخصوصی نسبت به او داشته باشند.

حسن، نماد كامل وفاداری و سنبل استقامت بود طوری كه حتی در سخت‌ترین شرایط، روحیه‌ی خود را نمی‌باخت و همواره پشتیبان و حامی نیروهایش بود. چشمانش با خواب و وجودش با استراحت بیگانه بود. با وجود مقام فرماندهی توپخانه ندیدم كه یك بار سوار ماشین استیشن شود. در اواخر جنگ، یك وانت دو كابین در اختیارش بود. تنها استراحت او زمانی بود كه در كابین عقب ماشین بخوابد و یا در حد فاصل راهها كمی استراحت كند. او از جمله سرداران بزرگ اسلام و آذربایجان بود كه با راه‌اندازی توپخانه‌ی سپاه، خدمت بزرگی به اسلام كرد.

این توپخانه در پیروزی‌هایی بعد از عملیات خیبر، به خصوص پیروزی‌های فاو، عامل اصلی و تعیین كننده به حساب می‌آمد. وجود این مرد باعث افتخار همه‌ی ایرانیان است و انصافاً باید به مردم آذربایجان تبریك گفت كه چنین یلانی را در دامن خود پرورانده است.

منبع : سلام تبریز 


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390ساعت 03:24 ب.ظ توسط خادمین شهدا| نظرات ()

داغ کن - کلوب دات کام
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody