شهدای غدیر
غربت تا به کی؟!!! نه نامی نه نشانی؟!!!
سخنرانی شهید مقدم در حضور امام خامنه ای
فایل دانلود

پنداشتم از تو نوشتن کمی آرامم کند پس با قلم همراه شدم.شاید باورش کمی سخت باشد ولی تا اسمی از او بر روی کاغذ آوردم قلم هم به شوق رسیدن او به وصل چنان به رقص و پایکوبی پرداخت که احساس کردم نیروی ما فوقی اصرار به نوشت از او دارد. پس گوشه ی ذهنم را به تماشا بردم تا قلم همراهی کند ، من و او به تماشا نشستیم. نوشت و دنیا بر سرم آورا شد .
یکی بود یکی نبود
پذیرفتم که ذهن تب آلود و چشمان گریان من نمیتواند چنین زیبا چهره فراق را به تصویر بکشید . برای تو وصال آرزویی بود و برای من فراق چون کابوس. تو با عرشیان همسفر شدی و من با خاکیان در حسرت برای با شما بودن باشد که روزی باز همنشین هم گردیم.
گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم
تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست
خوب رویان هم گربا دل خوب شوند
خوب من ! با حساب همه خوبان حساب تو جداست
نوشته شده توسط همسر شهید وحید عزیزی

به جستجوی من و پاره های من نروید
برای گم شده تن در پی کفن نروید

خیلی سخته آدم دو تا عزیزو با هم از دست بده ، از اون سخت تر اینه که لحظه آخر که تو قبر میزارنشون حتی نتونی صورتشونو ببینی میدونی چرا ؟ نه نمیدونی برات قابل درک نیست که بدونی . چون دیگه نه صورتی مونده بود و نه بدنی که بخوای لمسش کنی و بگی که چقدر دلت از نبودنشون میخواد بگیره . این غم آدمو میکشه ولی یه چیزی هست که بهمون آرامش میده اونم اینه که میدونی به خاطر هدف بزرگی از دنیا رفتن ، به خاطر دلشون رفتن ، دل به این دنیا نبستن ، با سردارشون رفتن حسن آقا رو میگم .گفتن خوبیت نداره آدم فرماندشو تنها بزاره رفتن تا به ما ثابت کنن که زندگی کوتاه این دنیا خیلی زود تر از چیزی که فکرشو میکنید براتون کوچیک میشه . دوست داری پر بکشی بری تو اوج آسمونا بری پیش کسی که تورو آفریده بری اونجا و با سر بلندی بگی خدا دیدی تونستم اونی باشم که تو میخوای. ولی این قسمت هرکسی نمیشه که به این سعادت دست پیدا کنه . آره این دوتا هم با بقیه همرزماشون که یکی از یکی بهتر بودن رفتن تا از حسن آقا جا نمونن. ببین این پدر و پسر چقدر به هم وابسته بودن که نه تو این دنیا از هم دور بودن و نه اون دنیا همدیگرو تنها گذاشتن مثل اینکه با هم مسابقه گذاشته بودن ببینن کی میتونه زود تر به خدا برسه ، آخرشم مساوی شدن جفتشون با هم رسیدن. ولی پسر برای احترام به پدر دو روز دیر تر رفت سمت خدای خودش حتما میپرسید چجوری اینطوری بود که جنازه پدر روز اول پیدا شد و یه تشیع جنازه با شکوه براش بر گزار کردن در صورتی که هنوز جنازه پسر شناسایی نشده بود پسر وقتی مطمئن شد پدرش رسید به خدا سرو کله اش پیدا شد آره دو روز بعداز دفن پیکر پاک پدر خبر دادن جنازه پسرشم شناسایی شد . دلمون براشون تنگ میشه ، برای خاطره هایی که باهاشون داشتیم برای همه اتفاقات خوبی که با هم گذروندیم. امیدوارم اون دنیا شفاعت مارم بکنن . روحشون شاد
بسم رب الشهداء و الصدیقین




شهید بایرامعلی صفری و شهید بهمن صفری (پدر و پسری که با هم جام شهادت را نوشیدند)




شهید سعید نبی پور خمامی

صلوات
بسم رب الشهداء و الصدیقین


نمی دانم در این زمانه شلوغ، چگونه از تو و هنرت سخن بگویم. زمانه ای که همیشه نظاره گر پیشامدهاست و با کمترین زمان همه چیز را از یاد می برد. اندکی بود "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" داشت فراموشمان می شد اما تو مصداق آن شدی و...
کجاست بریر؟ کجاست وهب؟ کجاست حبیب؟ کجایند تا ببینند تکه های بدن تو را؟ که شناخت اعضایش از یکدیگر ممکن نیست. چه درهم شدی سردار! خلق حسنی تو غربت مجتبی گونه تو را تصدیق می کرد و اوصاف شهادتت وصف سوختن و ذوب شدن در مرام و منش حسین(ع) را. راستی چقدر سوختیم وقتی خبر پر کشیدنت را شنیدیم نه برای تو، برای خودمان که نمیدانیم در راه بندگی قرار داریم یا آزادیم از هر بند و قیدی.
آن روز شهر لرزید از موج انفجار درونی تو که تاب این دنیا را نداشت و "الدنیا سجن المومن" معنی شد. آن روز لرزید شهر از عشقبازی تو همچون سیدالشهدا که اربا اربا شدن تن و فنای همه هستی در قبال خواست و رضای خداوند را به زندگی ترجیح داد. خدا را شکر می کنم به جهل دشمن که بزرگ تیتر زد: پایان فرمانده موشکی سپاه ایران. و آنها درکی از شهادت ندارند و نمی دانند که سلاح و بمب اتم شیعه، شهادت است و این دریای خون شهیدان است دشمن را روز به روز نادان تر و بزدل تر، و علم و ایمان ما را قوت می بخشد. همانطور که عاشورا اصلی ترین مبلغ اسلام شد و خون شهیدان کربلا شجره طیبه دین را آبیاری کرده و بدنبال آن اسارت اهل بیت رسول خدا تبیین کننده اسلام، عاری از هرگونه انحراف گردید.
تشییع پیکر تو در شهر بی روحمان دوباره خاطره سالهای دفاع را تجلی ساخت و مدام در ذهنمان مرور می شد:
غرق به خون شد بدنت .......... لباس رزم شد کفنت .......... فدایی مکتب ما شد "حسن" شهید ما
نهضت ما حسینیه .......... رهبر ما خمینیه .......... فدایی نهضت ما شد "حسن" شهید ما
... و محرم رسید. امسال بدون تو. "حسن جان"، ما در فراقت فقط می سوزیم و آنهایی که سالهای گذشته در کنارت در روضه ابی عبدالله اشک می ریختند و کنارت سینه می زدند، حسرت می خورند که "حسن مقدم" اکنون همنشین ملائکه است و در بزم عزای حسین(ع) در آسمانها مشغول نوکری.
تو را به حق اباعبدالله، در روز محشر، روز سختی ما، شفیعمان شو...
منبع : عمارها
بسم رب الشهداء و الصدیقین
چند عکس از مزار مطهر یاران سردار شهید حسن تهرانی مقدم که هیچوقت از این شهید جدا نمی شدند و خود نیز به درجه شهادت رسیدند .




صلوات
منبع : وبلاگ سردار شهید حسن تهرانی مقدم
شأن شهید را او ، می گفت با چه شوری
اینجا ملاک عشق است پیمان با ولایت
باید نمود پرواز تا مرز بی نهایت
میعادگاه معشوق با عاشقان بهشت است
این مرتبت که بینی محصول کار و کشت است
با کاروان مولا هر کس نخواهد آمد
این لطف حقتعالی ، جز از دعا نیامد
مأوای ما شهیدان نزد حسین زهراست
جز راه رهبری نیست راه سعادت و راست
فرزند و خانمانم باید دعا نمایند
با رمز یا حسین بر ، قبر شهید آیند
هر کس ولایتی نیست در دام سخت دنیاست
با تأیید ولایت جای شهید اینجاست
عمری به عشق و مستی با امت و امامیم
همراه کاروان با ، صاحب زمان بیائیم
باید دهیم جان را در راه حفظ اسلام
گردد به قدرت حق دشمن ذلیل و ناکام
ای جعفری شهادت مختص عاشقان است
شرط تعهد ما ایثار مال و جان است

مدتی قبل از شهادت پدرم، سفر حج پیش آمد که با مادرم اسمشان را نوشته بودند. اما به خاطر مسائل امنیتی به شهید مقدم اجازه ندادند در این سفر شرکت کند، این موضوع برای پدر و مادرم خیلی سخت و ناراحت کننده بود.
مادرم مجبور شد به تنهایی برود حج. از آنجایی که مادرم به خاطر نرفتن همسرش ناراحت بود، لحظات آخر در حج خوابی میبیند که آرامش میکند.
مادرم خواب دیده بودند که ساک پدرم در مکه است و کسی به مادرم گفته بود ناراحت نباشید اگر شما این دفعه آمدید حج و بر میگردید حاج حسن همیشه در حج حضور دارد.
دختر شهید تهرانی مقدم

شهید بحرودی از شهدای انفجار پادگان ملارد
ایشان در هنگام شهادت 27 سال و ساکن مشکین دشت کرج بودند.
شهادتآرزویشان بود و در عید غدیر به ارزوی خودش رسید
روحش شاد
بسم رب الشهداء و الصدیقین
ایشان دارای یک فرزند پسر 6 ساله هستند
و از محققین جهاد خودکفایی سپاه بودند و دارای مدرک کارشناسی ارشد هوا فضا بودند .




شادی ارواح مطهر شهدای گمنام غدیر صلوات
بسم رب الشهداء و الصدیقین
مانده در حیرت
آستینهای همت كه بالا زده شود، دیگر محدودیت زمان و مكان رنگ میبازد. آن روزها اگر ما با دست خالی، بدون هیچ پیشزمینهای كاری را به انجام رساندیم به این دلیل بود كه وجود ناتوان خود را به منبع نور و قدرت الهی متصل كرده بودیم. بنده، شهید ناهیدی و شهید شفیعزاده، بسمالله گفتیم و در مدت یك ماه از عملیات بیتالمقدس تا عملیات رمضان بخش عمدهی آتشبارهای توپخانهی سپاه سازماندهی شد. شروع كار بسیار سخت بود. دلهره و اضطراب از انجام كار با توپهایی كه هیچ آشنایی با سیستم آن نداشتیم، پشتوانهای در ایران نداشت و حتی امكان تعمیر آن در ایران پیشبینی نشده بود. این كار ممكن نبود مگر با خواست خدا و ارادهی مردان خدا كه در رأسشان شفیعزاده عمل میكرد. ما مدتی به صورت شبانهروزی، جزء به جزء در مورد مسایل و زوایای جنگ، شكلدهی، سازماندهی و به كارگیری توپخانه همزمان با آموزش و ایجاد مراكز آموزشی در سطح دورههای مقدماتی و عالی و ایجاد ساختار كلاسیك توپخانه در سپاه همكاری میكردیم. به یاد دارم كه هنوز بیش از سه ماه از راهاندازی توپخانهی سپاه نگذشته بود كه ما در قرارگاه مركزی كربلا مستقر شدیم و از برادران ارتشی درخواست كردیم كه برای بازدید از سازههایی كه به عنوان آتشبارهای توپخانه طرحریزی شده بود، به منطقه بیایند.
روز موعود بنده، به همراه شفیعزاده و فرمانده ارشد ارتش در رستهی توپخانه، راهی منطقهای بین اهواز و خرمشهر شدیم. (البته ما در این كار از كمكهای برادران ارتشی به بیشترین نحو برخوردار بودیم، علیالخصوص فرماندهی محترم نیروی زمینی؛ تیمسار سرتیپ شهید صیاد شیرازی كه بدون كمترین دریغی در این كار راه را بر ما هموار كرده بودند.) اما با این وجود وقتی آتشبارهای منطقه مورد بازدید عزیزان ارتشی قرار گرفت، آنها از این همه پشتكار برای ایجاد یك ساختار كلاسیك رزم در منطقهی نبرد توأم با سازماندهی و آموزش و به كارگیری جدیدترین روشها، در توپخانه در كوتاهترین زمان و با حداقل امكانات تعجب میكردند.
قرآن؛ زیباترین بهانه
اعتراف میكنم كه در تمام طول زندگیام شخصی مانند او ندیدم. مواردی پیش میآمد و با مسایل و مشكلاتی برخورد میكردیم كه واقعاً از حل آنها عاجز میشدیم. اما همیشه صلابت و اقتدار و صبر و استقامت شفیعزاده بود كه به ما نیروی مضاعف میداد. مثل این كه خون تازهای در رگها تزریق شود، روح پر امیدی به جانها دمیده شود. بعد از اقامهی نماز صبح، روز كاری ما آغاز میشد، او با جدیت كار را شروع میكرد.
از سازماندهی آتشبارها و حضور و سركشی منظم و مداوم به آتشبارها گرفته تا حضور در قرارگاه عملیاتی و هماهنگی با برادران ارتشی، ایجاد پشتیبانی و حضور و سركشی به مراكز تعمیراتی تا این كه شب میشد و ما خسته و كوفته برمیگشتیم به عقبههایمان در قرارگاه تا استراحتی بكنیم و آن وقت بود كه شفیعزاده سر میرسید و شب از نو، كار از نو! از او خواهش میكردیم تا اجازه بدهد لااقل نفسی تازه كنیم كه دیگر نا نداریم! اما او در مقابل درخواست ما میگفت: «الآن وقت كار است، نباید فرصتها را از دست داد» و ما به ناچار در مواردی به قرآن پناه میبردیم تا به بهانهی تلاوت قرآن از دستش در برویم!
![]()
جوهری به رنگ سرخ
ندیدم خم به ابرو بیاورد، جز در مواردی كه میدید در مصرف بیتالمال اسراف شده، غذا كه میخورد حتی خردههای نان داخل سفره را هم جمع میكرد كه مبادا اسراف شود. نسبت به اموالی كه در اختیارش بود، اولاً به حد قناعت اكتفا میكرد و ثانیاً در حفظ و نگهداری آنها نهایت دقت را به كار میبست. مثلاً یك كولهپشتی داشت كه لوازمی از بیتالمال را كه در اختیارش بود داخل آن قرار میداد و من دیده بودم كه از این كولهپشتی در حد یك صندوق جواهر نگهداری میكند. در صورتی كه دستشان کاملاً باز بود و میتوانست حتی بیشتر از دیگران، از بیتالمال استفاده كند كه نه تنها این كار را نمیكرد، بلكه دیگران را هم به صرفهجویی و اكتفا به حداقلها دعوت مینمود.
به گمانم جنگ نعمت بزرگی بود كه اینگونه توانست جوهرهی وجودی انسانها را به نمایش بگذارد و جوانانی را به ثمر برساند كه از هر لحاظ میتوانند الگوی یك ملت باشند. الگویی كه یك سازمان رزم مجهز را با حداقل امكانات ایجاد كرد.
ما با سلاحهای ساده وارد جنگ شده و با سلاحهای پیشرفته از جنگ خارج شدیم. و اینها به حقیقت یاران واقعی امام زمان(عج) بودند. سردار بزرگ، گمنامی بود كه خدمات شایانی را برای انقلاب انجام داد ولی هنوز هم آن چنان كه باید و شاید شناخته شده نیست و آن گونه كه باید او را شناخت، نشناختهایم!
زلال مهربانی
معمولاً سنگر ایشان نزدیك سنگر فرماندهی بود، و هرگز یادم نمیآید كه روزی برای نماز صبح بیدار شده باشم و ایشان را بیدار و در حال نماز شب ندیده باشم. فردی بود متعبد، با چهرهای بشاش كه نور خدا از چهرهاش هویدا بود و اخلاص، اعتقاد و عبادت جزو جداییناپذیر فطرت او. و به مصداق «المؤمن كیس فطن»، بسیار باهوش و با استعداد و مبتكر. با وجود كمبود امكانات و تسهیلات در جلساتی كه برای برآورد مهمات تشكیل میشد، سعی بر آن داشت تا سهمیهی بیشتری را برای توپخانه جذب كند تا بتوانند با پشتیبانی آتش مناسب، پشتگرمی خوبی برای رزمندگان باشند و تلفات بیشتری به نیروهای دشمن وارد كنند. مثلاً سهمیهی هر قبضهی توپخانه كه حدود 100 گلوله بود، روزی 200 گلوله میگرفتند. از مسایل جنگ كه بگذریم معنویت و ارادتشان به ائمه(علیهمالسلام) مثالزدنی بود. خودم بارها دیده بودم كه در جلسات مداحی از صمیم دل و در حال و هوایی دیگر، به شدت گریه میكنند. به گونهای كه تكان شانههایش حكایت سوز هجرانی بود كه از فراز شانهها بالا میزد. قلب رئوف و مهربانش باعث شده بود كه همهی رزمندگان و فرماندهان، علاقه و ارادت مخصوصی نسبت به او داشته باشند.
حسن، نماد كامل وفاداری و سنبل استقامت بود طوری كه حتی در سختترین شرایط، روحیهی خود را نمیباخت و همواره پشتیبان و حامی نیروهایش بود. چشمانش با خواب و وجودش با استراحت بیگانه بود. با وجود مقام فرماندهی توپخانه ندیدم كه یك بار سوار ماشین استیشن شود. در اواخر جنگ، یك وانت دو كابین در اختیارش بود. تنها استراحت او زمانی بود كه در كابین عقب ماشین بخوابد و یا در حد فاصل راهها كمی استراحت كند. او از جمله سرداران بزرگ اسلام و آذربایجان بود كه با راهاندازی توپخانهی سپاه، خدمت بزرگی به اسلام كرد.
این توپخانه در پیروزیهایی بعد از عملیات خیبر، به خصوص پیروزیهای فاو، عامل اصلی و تعیین كننده به حساب میآمد. وجود این مرد باعث افتخار همهی ایرانیان است و انصافاً باید به مردم آذربایجان تبریك گفت كه چنین یلانی را در دامن خود پرورانده است.
منبع : سلام تبریز
بسم رب الشهداء و الصدیقین
حلاوت دیدار جانان (بخش اول)
حلاوت دیدار جانان (بخش دوم)
حلاوت دیدار جانان (بخش سوم)
شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

پایگاه اطلاعرسانی رهبر معظم انقلاب به مناسبت اربعین شهادت شهید حسن طهرانی مقدم، مستند صوتی «ولكنالله رمی» را منتشر كرد.این مستند صوتی به بررسی ویژگیها و خاطراتی از شهید طهرانی مقدم از زبان برادر و مادر شهید میپردازد و همچنین بخشهایی از حضور رهبر انقلاب در منزل شهید را روایت میكند.
سرلشگر شهید حسن طهرانی مقدم و جمع دیگری از اعضای سازمان جهاد خودكفایی سپاه، بیست و یكم آبانماه جاری در حادثهای در یكی از مراكز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به درجه رفیع شهادت نائل شدند.
این برنامه صوتی 9 دقیقهای شامل بیانات رهبر انقلاب و سخنانی از برادر و مادر شهید طهرانی مقدم است و با بخشهایی از یك سرود لبنانی به پایان میرسد.
نام این مستند نیز از آیهی شریفهی «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَنًا إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛
و شما آنان را نكشتید بلكه خدا آنان را كشت و چون [ریگ به سوى آنان] افكندى تو نیفكندى بلكه خدا افكند [آرى خدا چنین كرد تا كافران را مغلوب كند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشى نیكو بیازماید قطعا خدا شنواى داناست» (انفال؛ 17) برگرفته شده است.
ترجمه سرود لبنانی:
زمین، گواه ما در این عصر است
و فریاد ما بلند میشود
اگر شعلههای خورشید تركش شوند
قدرت اراده و عزم ما میشوند
برای اینكه مسیر دنیا را عوض كنیم
و وقتی میدویم زمین زیر و رو شود
همانا شما بشارت پیروزی قاطع هستید
شاهد باشید ای ملت! عزت برای ماست
Design By : Night Melody




